اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
« فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُون»
«اِنَّ الاِسلامَ بَدئُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقائُهَ حَسِينیٌّ» [1]
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) بود که هدفمند بود و هدفش اصلاح امّت و منشأش غیرت دینی بود؛ و این قیام و حرکت صحیفهای بود که در آن مجموعهای از درسهای معرفتی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی بود؛ و بالاخره امام حسین(علیه السلام) انسانی بود مصلح غیور؛ و در جلسات گذشته گفتیم که بالاترین غیرت، «غیرت دینی» است به معنای اینکه انسان کوشش کند و سعی کند که دین را حفظ کند، چه نسبت به خودش و چه دیگران؛ که اصلاً غیرت را که معنا میکنند به معنای کوشش و سعی در حفظ یک امری است که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است.
تبیین غیرت دینی از دیدگاه علمای اخلاق
علمای اخلاق این بحث را که مطرح میکنند، ابتدا این مسئله را مطرح میکنند که غیرت بر دین که اهم امور است در این باب، یعنی مانع شدن از اینکه بدعتگذاران، بدعت در دین بگذارند و اینکه مراقب باشد که چیزهایی که موجب وَهن دین میشود نسبت داده نشود به دین؛ یعنی چیزی از دین نیست و نسبت به دین بدهند که موجب وَهن دین میشود و کوشش بکند در ردّ شبهات کسانی که نسبت به اسلام اینها یک حالت انکاری دارند و جحود.
اینها هر کدام بحثهای مفصلی برای خودش دارد. من فقط فهرستوار عرض میکنم. اینها جنبه مانعیّت دارد و به اصطلاح ما نفیی است. از آن طرف کوشش کند در ترویج دین و نشر احکام و بیان حلال و حرام و عدم تسامح در امر به معروف و نهی از منکر؛ اینها همه بر محور همان غیرت دینی است.
جایگاه ترویج احکام و امر به معروف و نهی از منکر در غیرت دینی
نگاه کنید اینها با هم فرق میکند و آن این است که آن اولی جنبه آموزشی دارد، اما این دومی جنبه عملی دارد. اینها را من جداسازی کنم؛ اینها یکی نیستند. اولی این است که احکام دینی را و حلال و حرام را به اینهایی که نمیدانند بیاموزد؛ اینکه میگوییم ترویج دین در بیان احکام است، این مسائل دینی را به دیگران بیاموزد، خود بیاموزد و به دیگران هم بیاموزد. و از طرفی هم مسئله اجرا است و آن این است که اینجا دیگر، پیاده کردن و عمل است؛ چون امر به معروف و نهی از منکر در ربط با عمل طرف است. آنجا هم جزء شرایطش این بود که کسانی را که فرض کنید که اینها مسلمان هستند و احکام دینی را میدانند و عمل نمیکنند به اینها با آن شرایط خودش تذکر بدهد که احکام دینی در جامعه پیاده بشود.
اقامه حق؛ عنوان اصلی حرکت امام حسین(علیه السلام)
تمام اینهایی را که من عرض کردم، اینها را در یک قالب و تحت یک عنوان میشود خلاصه بکنیم که «غیرت دینی» اقتضا میکند همه این امور را و این هم تحت یک عنوان قرار میگیرد. من حالا یادم نیست به اینکه همین در سنوات گذشته اصلاً یک بحثی من کردم راجع به حرکت امام حسین(علیه السلام) تحت عنوان «اقامه حق» بحث کردم و همه اینها تحت این عنوان قرار میگیرد.
غیرت بر نصرت حق
علی(علیه السلام) این تعبیر را میفرماید نسبت به همه این مسائل که کلی است: «اِن كُنتُم لا مَحالَة مُتَعَصّبين فَتَعَصّبوا لِنُصرَةِ الحَقّ»؛ بالاخره که شما بناست که غیرت داشته باشید؛ آدم بیغیرت بد است دیگر! حالا که بناست غیرت داشته باشید، غیرت داشته باشید برای اینکه حق را یاری کنید؛ تمام اینهایی که من گفتم، «یاری کردن حق» است: جلوی بدعت را گرفتن، شبهات را جوابگو بودن، چه جنبههای تعلیمی داشته باشد چه جنبههای عملی داشته باشد، همه اینها «نصرت حق» است. نسبت به یاری کردن حق «غیرت» داشته باشید.
چه تعبیری میکند علی(علیه السلام)! «ان كنتم لا محالة متعصّبين فتعصّبوا لنصرة الحق»؛ بالاخره انسان باید غیور باشد؛ یعنی آن حالت در روح باشد نسبت به محافظت از آن چیزی که محافظت او لازم است؛ بیتفاوتی، بیغیرتی است. آن چیزی که باید محافظت بکنیم چیست؟ ما گفتیم سرآمد آن دین است. این مجموعهای را که گفتیم که علمای اخلاق خُردش میکنند، تحت همین قالب در میآید؛ اینها میآیند خُردش میکنند؛ این همان یاری کردن حق است؛ تعصب داشته باشید در اینکه شما حق را یاری کنید که یاری کردن حق با غیرت انجام میشود و الا اگر غیرت نباشد حق یاری نمی شود؛ حفاظت از حق.
چهار ارزش انسانی در کلام علی(علیه السلام)
یک فرمایشی علی(علیه السلام) دارد در رابطه با ارزشها نسبت به انسان که یک بخشی از آن در ارتباط با بحث من است؛ حضرت ارزش انسان را در چهار چیز مطرح میفرماید؛
اول، که میآید سراغ این که «قَدرُ الرَّجُلِ عَلى قَدرِ هِمَّّتِه»یعنی ارزش هر انسان به اندازه ارزش هدف او است. همّت که اینجا میگویند، من یک وقتی بحث کردم راجع به همین، غالب همتها را کوشش میگویند و...، نه؛ و آن این است که هدفش را ببین چیست؛ هر چه هدفش والا، خودش بالا؛ هر چه هدف برتر باشد، هدف شخص، او ارزشش بیشتر است. دو، «وَ صِدقُهُ عَلى قَدرِ مُرُوَّتِه»درستی و راستی او به اندازه جوانمردی او است. سه، «وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدرِ أَنَفَتِه»دلیری او به اندازه تن درندادن او به پستی است. چهار، «وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدرِ غيرته»پاکدامنی او به اندازه غیرت او است. که این مربوط به بحث ما است.
تجلّی ارزشهای انسانی در حرکت امام حسین(علیه السلام)
ارزشمندی هدف امام حسین(علیه السلام)
در اینجا اینکه من عرض کردم حسین(علیه السلام) قیامش یک مجموعهای بود، صحیفهای بود از دروس در ابعاد گوناگون؛ وقتی ما نگاه میکنیم مسئله هدفگیریاش، خودش گفت هدف من چیست؟ اصلاح جامعه امّتم و این به این است که جلوی این بدعتگذاران را بگیرم، حفظ دین اسلام. ظاهراً هدفی ارزشمندتر از او ما نداریم. همینجور گام به گام بیاییم پیش.
جوانمردی و مروّت امام حسین(علیه السلام)
اما مسئله «صِدقُهُ عَلى قَدرِ مُرُوُّتِه»جوانمردی او؛ عملاً نشان داد؛ دیگر چون شما در عرض این یک دهه خیلی شنیدید؛ خیلی موارد داریم ما، یک جایی که برجسته است را مطرح میکنم؛ برخورد با حر میکند، لشگر دشمن آمده در بیابان همه آنها هم تشنه، آب هم ندارند؛ چه کار میکند؟ به همهشان آب میدهد، حتی مرکبهایشان را، حتی با دست خودش. دیگر هیچگونه جوانمردی بالاتر از این میتوانی تصور بکنی شما؟ دشمن است، اینها میخواهند بجنگند، میخواهد جانش را بگیرد؛ اما تشنهاش نمیگذارد. البته این از پدر آموخته است؛ همه اینها را از خود علی(علیه السلام) در جنگ صفین آموخته است؛ شنیدهاید دیگر قضیهاش را که معاویه آمد جلوی آب را گرفت؛ بعد وقتی که اینها آب را گرفتند، علی(علیه السلام) گفت نه، آب بدهید. اینها درسهایی است که میدهد.
حالا ما که دنبال این نیستیم و اگر هم بخواهیم، نمیرسیم؛ اما یک وقتی گفتم واقعاً تا به حال من ندیدهام کسی بتواند اینها را، یعنی تمام این ظرائفی را که در حرکت حسین(علیه السلام) از مدینه به مکه و از مکه به کربلا هست اینها را بتواند این ظرائفش را مطرح کند و بیان کند.
ذلّت ستیزی امام حسین(علیه السلام)
«وَ شُجاعَتَهُ عَلى قَدرِ أَنَفَتِه»دلیریاش به مقدار آن اندازهای است که تن به پستی نمیدهد. این را ظاهراً نه یک بار، دو بار، چنیدن بار گفت و آن که خیلی روشنِ روشن بود روز عاشورا بود؛ آمد صریح گفت من «لا أفرُّ عِنکُم فرارَ العبید»خیال نکنید من دارم فرار میکنم؛ مرد و مردانه پایش ایستادهام. چند جور جملات دارد روز عاشورا امام حسین که همین مطلب را بیان فرمود، از جمله این است که «اَنَّ الدعیّ بن الدعیّ قد رکزنی بین اثنتین؛ بین السلّة و الذلّة؛ هیهات منّا الذلّة»حرامزاده بچه حرامزاده من را مخیر کرده است بین شمشیر و خواری و ذلت؛ ما اهل ذلتپذیری نیستیم. «وَ شُجاعَتَهُ عَلى قَدرِ أَنَفَتِه»دلیریاش به اندازه این است که تن به پستی و ذلت نمیدهد.
غیرتمندی امام حسین(علیه السلام)
«وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدرِ غيرَتِه» که این محل بحث ما بود؛ و پاکدامنیاش به مقدار غیرت او است. یک بحثی دارند علمای اخلاق که در همین رابطه با غیرت، روابطش را مطرح میکنند. حالا من اینهایی را که گفتم در رابطه با دین بود، اما آنها راجع به اشخاص هم مطرح میکنند؛ میگویند نسبت به خودش، برادران دینیاش، نسبت به فرزندانش، و نسبت به همسر و زن و بچه و اینها است، و حتی مال. حالا اینجا نمیرسم دیگر، یک شب دیگر از جلسه ما بیشتر نمانده و یک جلسه دیگر بیشتر نداریم.
شما نگاه کنید در حساسترین موقعیتهایش وقتی میبیند دارند حمله میکنند به خیمهها، رفتند سراغ زن و بچهاش میگوید «یا شیعَة آلَ اَبیسُفیان اِن لََم یَکُن لَکُم دین وَ کُنتُم لا تَخافونَ المَعاد فَکونوا اَحراراً فی دُنیاکُم»ای پیروان ابوسفیان! دین ندارید، قیامت را منکرید، آزادمرد باشید در دنیا. «فَناداهُ شِمر» من مقتل میخوانم «ما تَقول یَابنَ فاطمَه» فرزند فاطمه چه میگویی؟ اما عجیب است این آقا من وقتی این را میخواندم تعجب کردم. اسم مادرش را میآورد؛ نمیگوید یا بن رسول الله؛ بروید مقتل بخوانید؛ «فَناداهُ شِمر» داد کشید و گفت به او «ما تَقول یَابنَ فاطِمَه» پسر زهرا چه می گویی؟ «قال: اَقول اَنَا الَّذی اُقاتِلُکُم وَ اَنتُم تُقاتِلونی»من با شما میجنگم، شما هم دارید با من میجنگید «وَ النِّساءُ لَیسَ عَلَیهِنَّ الجَهاد فَامنَعوا عتاتکُم عَنِ التَعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمتُ حَیّا»به زنها چه کار دارید شما؟ جلوی اینها را بگیرید؛ تا من زندهام به زن و بچه من کاری نداشته باشید. چیست این؟ اینجا دارد «فَقالَ الشِّمر لَکَ هذا ثُمَّ صاحَ اِلَیکُم عَن حَرَمِ الرَّجُل فَاقصُدوهُ فی نَفسِه فَلِعمری هُوَ کُفوٌ کَریم» دشمن دارد اعتراف میکند.
بیغیرتی، منشاء بیعفتی است
«وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدرِ غَيرَتِه»پاکدامنیاش به مقدار غیرتش است. یعنی بیعفتی بر محور بیغیرتی است. اگر جامعهای به سوی بیعفتی دارد میرود، بدانید غیرت دینی را از او گرفتهاند. من این دین آن را هم میگویم. غیرت دینی را تضعیف کردهاند که دارد به سوی بیعفتی میرود. یعنی پاکدامنی را دارد از دست میدهد. غیرت دینی تضعیف شده است؛ و باید گفت وای به حال آن کسانی که وقتی به آنها تذکر میدهند که بابا یک مقداری بیایید سراغ این احکام و...؛ اینجوری جواب میدهند که «چه کار دارید به مردم؟» –نعوذ بالله- منشاء آن معلوم است چیست؛ شهرت طلبی، هوای نفس، ریاست. «به مردم چه کار دارید؟» خدا نکند یک جامعهای مبتلا به این سنخ افراد بشود که بخواهند بعضی از زمام امور را در دستشان بگیرند. این جامعه همین است؛ رهایش کنی میرود سراغ همین. غیرت دینی دیگر تعطیل میشود، بیعفّتی هم فراوان می شود.
درسهای عرفانی امام حسین(علیه السلام)
در حرکت ظاهریاش حسین(علیه السلام) یکی یکی این درسها را عملاً دارد میدهد، در روابط گوناگون؛ اینها درس است همه دارد میدهد، درسهای عملی میدهد. بعد گفتم به موازات حرکت ظاهریّهاش، حرکت عرفانی و معرفتیاش را انجام میدهد. جلسه گذشته گفتم تقسیم بندیها را، حالا من نمیخواهم وارد آن بشوم و آن این است که اهل معرفت راجع به غیرت سه درجه میکنند و درجه سوم آن را میگویند که مربوط به عارف است. عابد دارند، و مرید دارند و عارف دارند.
جهات سه گانه در غیرت عارف
برای عارف که درجه بالای آن است، سه تا چیز اینجا مطرح میکنند؛ میگویند این مُحبّ نسبت به محبوبش غیرت دارد از سه جهت؛ یک، از جهت اینکه دید و بیناییاش باز شده و اهل شهود شده است و میبیند. یعنی آن محبوب حقیقیاش را شناسایی کرده و میبیند. ولی شفاف نمیبیند؛ یک حجابی در کارش هست که تقریباً جلوی دید شفاف محبوبش را گرفته است. دو، میگویند غیرت مُحبّ عارف از جهت این است که به سرّی از اسرار راه پیدا کرده، ولی باز کدورت نمیگذارد که این اسرار برای او کاملاً آشکار بشود. سه، میگویند آن مُحبّ غیور در همان وادی معرفتیاش از جهت التفات و توجهی است که نفس عارف به بعضی از عطایای محبوب دارد این ناراحت است. لذا این غیرت چنان او را حرکت میدهد که میخواهد خودش را به عالم تجرّد بکشاند و این موجب میشود که اینقدر منزّه بشود، کَاَنّهُ در عالم وجود مشکلی ندارد، حادثهای نمیبیند، ساکت و آرام؛ تا اینکه خودش را فانی میکند در محبوب و آنجاست که آرام میگیرد و حیات جاودانه پیدا میکند.
غیرت؛ عامل فنای عارف و جاودانگی او
این غیرت او را تکانش میدهد، میبردش، میبردش، میبردش؛ شما دیدید این چراغ روشن است پروانه میگردد، میگردد، میگردد، میگردد، میگردد، میگردد تا میسوزد و میافتد پایین... تمام شد... تا جان در بدن است این مشکل دارد؛ این را حجاب میبیند برای خودش. آن شفّافیّت را بعد از فانی شدن میبیند. راهیابی به آن اسرار را بعد از این میبیند. لذا این غیرت چنان این را میکشد که دیگر هیچ حادثهای نمیبیند؛ آرامِ آرام. وقتی فانی شد جاودانی میشود. «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام».
حسین(علیه السلام) در تب و تاب وصال
حسین امروز به آن هدفی که داشت رسید و آن چیزی که در همین حرکت معرفتی او را بُرد و رسید همین بود. «فَتَوَقَّفَ ساعَةً لِیَستَریح»اینجا شروع میشود حالا. التماس دعا. میجنگید، حمله میکرد، خسته شد، ایستاد یک مقداری استراحت کند؛ مینویسند «اِذ اَتاهُ حَجَرٌ وَ اَصابَت جِبهَته»، یک سنگی آمد و خورد به پیشانی حسین(علیه السلام)، خون جاری شد، «وَ اَخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّم عَن وَجهِه»دست بُرد، دامن پیراهنش را که زیر زره بود آورد بالا تا این خون را از جلوی چشمش پاک کند، قهراً این زره هم با آن بالا آمد، وقتی پیراهن میآید بالا زره هم بالا میآید؛ کجا نمایان شد؟ «اِذ اَتاهُ سَهمٌ مُحَدَّدٌ مَسمومٌ لَه ثَلاث شُعَب»، یک تیر سه شعبهای آمد، «وَ وَقَعَ فی صَدرِه»در بعضی مقاتل «فی قَلبِه»دارد، تیر سه شعبه آمد به قلب حسین(علیه السلام) اصابت کرد. دیگر اینجا بود که حسین(علیه السلام) نتوانست روی مرکب خودش را حفظ کند...
مینویسند این مرکب خیلی مراقبت کرد که حسین(علیه السلام) به زمین نیفتد. این چیزی که شما شنیدهاید که قتلگاه حسین یک جای پستی بوده است، برای این بود که مرکب آمد در یک جایی حسین را به دیواره آنجا قرار داد که بخورد زمین، بعد خودش آمد یک جوری که آقا صدمه نبیند؛ حالا حسین دارد میآید زمین اما میگوید «بِسمِ اللهِ وَ بِالله وَ عَلی مِلَّة رَسولِ الله» دارد به محبوبش نزدیک میشود دیگر، میخواهد برسد، شفّاف ببیند، آخرین لحظات را میگویم من، صورت روی خاک چه گفت؟ «اِلهی رِضاً بِقضائِک وَ تَسلیماً لِاَمرِک لا مَعبودَ سِواک»به هدفم رسیدم...
پرسش جانسوز سکینه از ذوالجناح
اما این مرکب، میگویند دور آقا همینجور میگردید، محافظت میکرد، تا بالاخره این مرکب سرش را آغشته به خون کرد، رفت به سمت خیام حرم، دارد صیحه میکشید، این زن و بچه از خیمهها بیرون آمدند، مواجه با چه شدند؟ وا مصیبت، اطراف ذوالجناح گرفتند، در بین اینها سکینه دختر حسین است، آمد جلوی مرکب رو کرد به مرکب پدر گفت یا جواد، به من بگو «هَل سُقِیَ اَبی اَم قَتَلوهُ عَطشانا»بگو به من آیا به پدرم آب دادند یا با لب تشنه شهیدش کردند؟...
[1] تذکر: جمله «إنّ الإسلام بَدؤُه محمدیّ و بقاؤُه حسینیّ» که به عنوان سرفصل مباحث این جلسات در ابتدای هر 12 جلسه توسط معظم له بیان شده است، متن روایت یا حدیث نمیباشد.
دريافت فايل صوتي