اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
«فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُون»
«اِنَّ الاِسلامَ بَدئُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقائُهَ حَسِينیٌّ» [1]
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حرکت و قیام امام حسین(علیه السلام) بود که عرض کردم هدفمند بود. آن هدفی که خود حضرت مشخصاً در وصیّتنامهای که به برادرشان محمد ابن حنفیه در مدینه نوشتند؛ ـ اینطور که نقل شده است ـ این بود: اقامه احکام دینی بود و مسئلهی اصلاح امّت جدّشان بود که عرض کردم منشأ آن هم غیرت دینی حسین(علیه السلام ) بود.
البتّه این قیام مثل یک صحیفه ای بود که گفتیم مجموعهای از درسهای معرفتیِ معنوی و فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی در آن بود برای ابناء بشر. لذا عرض کردم اگر بخواهیم تعبیر کنیم از حسین(علیه السلام) باید بگوییم مصلح غیوری بود حسین(علیه السلام). ـ البته من جایی این تعبیر را ندیدم ـ یعنی با برداشتی که از مسائل در ارتباط با قیام حسین(علیه السلام) داریم تعبیر میکنیم: حسین(علیه السلام) مصلح غیور بود.
یک حرکت ظاهریّهای داشت امام حسین(علیه السلام) در ارتباط با اقامه دین و یک حرکتی هم حرکت معرفتی بود، که تقریبا میشود گفت جنبۀ درونی داشت برای حسین(علیه السلام). یک بیرونی بود و یک درونی ؛ یک ظاهری بود، یک باطنی.
جلسه گذشته نرسیدم به اینکه اصلاً در این بُعد وارد شوم، فقط یک جاهایی یک گوشههایی بلکه اشاراتی راجع به غیرتِ از دید معرفتی داشتم و چون مربوط به همان روزی بود (روز عاشورا) که آن بُعد معرفتی حسین(علیه السلام) تجلی کرد که به تعبیر من قوی بود، خیلی لذا فقط به همان درجه سوم از غیرت که اهل معرفت میگویند اشاره کردم.
غیرت از دیدگاه اهل معرفت
از دید علماء اخلاق غیرت را عرض کردم چیست که همان عبارت است از سعی و کوشش در حفظ امری که عقلاً و شرعاً لازم است حفظ او، این را میگویند غیرت، این کوشش و سعی را. در بعد معرفتی، غیرت عبارت از عدم شکیبایی و تحمل است ـ به تعبیری ـ چون آنجا وقتی غیرت را معنا میکنند، میگویند محبّی داریم و محبوبی و یک محبّت که رابطهای است بین محبّ و محبوب و غیرت ناشی میشود از این رابطه یعنی از این محبّت و آن عدم شکیبایی و عدم تحمّلی که محبّ پیدا میکند در این سیرش به سوی مجبوبش. تعبیری که اهل معرفت دارند این است.
آثار غیرت
حالا میگویم که کارسازی آن کجاهاست به خصوص در بروز و ظهور این عدم شکیبایی؛ کارسازیاش آنجایی است که در رابطه بین محبّ و محبوب یا غفلتی به او دست دهد یا کدورتی پیش بیآید ، اینجاست که غیرت یعنی همین که ناشی از محبّت است، عدم صبر و شکیبایی و عدم تحمّل ـ که عرض کردم ـ موجب میشود که این موانع را از سر راه سیرش بردارد.
اگر بخواهیم تعبیر کنیم در سطح پایین، باید یگوییم غفلتشکن است غیرت، برطرفکنندۀ کدورت است غیرت؛ یعنی اگر برای او غفلتی دست دهد آن غیرت ناشی از محبت آن را بر طرف میکند و هر چه این غیرت شدّت پیدا کند بُرّاتر میشود، یعنی موانع را از سر راه سیرش برمیدارد، موانع را از سر راه سیر باطنیاش به سوی محبوبش برمیدارد.
غیرت و حجاب خودپرستی
لذا جلسه گذشته گفتم: غیرت حجاب را برطرف میکند که وقتی این نقشش را در نظر میگیریم، اول کاری که می کند تمام آمال و آرزوها ـ غیر محبوب و رسیدن به محبوب ـ را از بین میبرد. غیرت چون ناشی از محبتِ نسبت به محبوب است دیگر هیچ چیز دیگری را نمیخواهد. چون هر چه هست اوست و این میخواهد خودش را زودتر به او برساند. در سیر معرفتی اینگونه است که وقتی میرود بالا اول، آرزوها و آمال و..... را از محبّ میگیرد و او را از اینها فارق میکند. در مرحله بالایش، وقتی شدت پیدا میکند او را از خودخواهی هم ـ به تعبیری ـ خلاصش میکند. چون این هم حجاب است : "حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز"
جلسه گذشته یک اشارهای کردم راجع به امام حسین (علیه السلام) که میخواست اینتن هم برود، تا دیگر شفّاف ببیند، نه اینکه شهود نکرده بود خوب هم شهود کرده بود و آنها را دیده بود، اما آن شفّافیّت نبود چرا؟ چون هنوز این تن باقی بود، این تعلّق روح به بدن. تا فانی در محبوب نشود غیرت به کار خود ادامه می دهد. غیرت ناشی از محبّت است و ناشکیبایی و بیصبری برای محبّ میآورد و نقشش هم همین است. اول آرزوها را میگیرد بعد دیگر خودش هم از خودپرستی خلاص میشود.
درجات غیرت نزد اهل معرفت
جلسه گذشته گفتم اهل معرفت سه درجه میکنند غیرت را، یک درجهاش را میگویند ـ این را میگویم چون چه بسا مبتلا به ما باشد ـ غیرت عابد است. یکی را غیرت مرید میگویند، یکی هم عارف که من حسین(علیه السلام) را گفتم عارف بود.
اما اولی آن را میگویم: غیرت عابد آنجایی است که شخص ادراک کند محبوب خودش را، دریافت بکند، بشناسد و به همین مقدار توجه به او بکند. وقتی فهمید خدا هست به همین مقدار بعد اوّلاً، میرود سراغ آن چیزهایی که موجب قرب به محبوبش میشود، اینها را شناسایی میکند. دو، میرود سراغ آن اموری که موجب بُعد از محبوبش میشود، اینها را شناسایی میکند.خدا را شناختم، محبت او را پیدا کردم، صفات او را، همۀ جهات او را همه را. هر کسی در یک حدی ـ میرود شناسایی میکند آن چیزهایی را که موجب قرب به خدا میشود چیست. آنهایی را که موجب بُعد از خدا میشود. اینها را شناسایی میکند، حالا که شناسایی کرد این جا است که سه مورد را مطرح میکنند؛
اوّل: یک نگاهی به گذشتهاش میکند (خوب حرفهای مرا گوش کنید) به گذشتهاش تا حال، برای اینکه ببیند چه چیزهایی را که موجب قرب به محبوبش میشد او انجام نداده است. نگاه میکند میفهمد. وقتی شناسایی کرد اموری را که موجب قرب به محبوب میشد، یک نگاه به گذشته بکند می فهمد چقدر تضییع کرده و ضایع کرده و از دست داده است چیزهایی را که موجب قربِ به محبوبش میشد.
دوم: این موجب میشود آنچه در توان دارد میگذارد برای مواردی که قابل جبران است نسبت به گذشته ـ مافات ـ تا آن حد که بتواند آنها را جبران کند.
حالا مثال ساده بزنم فرض کنید در امور عبادات که قابل قضا هست وقتی که متوجه شد، تا جایی که بتواند جبران مافات بکند ـ در توانش باشد ـ جبران می کند. این همان غیرتِ ناشی از محبت است که موجب میشود این کار را بکند.
از این طرف یک نگاهی میکند به گذشته آن چیزهایی را که موجب بُعد او میشد آن هم در همین ردیف که مسئله بحث توبه و..... پیش میآید. (اینها را دیگر خردش نمیکنم. من کلی دارم بحث میکنم).
سوم: مراقبت نسبت به آینده که نکند دیگر آن اموری که موجب بُعد من از محبوب می شود از من سر بزند یعنی نقش سازندگی غیرت در بعد معرفتی.
نقش سازندگی غیرت در روایات
و ما این را نقش سازندگی غیرت در بعد معرفتی را در روایات داریم به خصوص کلمات علی(علیه السلام) من چند تا جمله بخوانم که در همین رابطه است: در خطبه هشتاد و پنج، در نهجالبلاغه مفصّل است از این جملات: «فَاسْتَدْرِكُوا بَقِيَّةَ أَيَّامِكُم»دریابید بقیه عمرتان را «وَ اصْبِرُوا لَهَا أَنْفُسَكُم»در این روزهای باقی مانده از عمر شکیبایی پیشه کنید، اگر یادتان باشد اینجا میرود به بحث صبر، صبر بر طاعت و صبر از معصیت. من دیگر اشاره می کنم بروم: «وَ اصْبِرُوا لَهَا أَنْفُسَكُم فَإِنَّهَا قَلِيلٌ فِي كَثِيرِ الْأَيَّامِ الَّتِي تَكُونُ مِنْكُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَة»زیرا این روزهای باقی مانده کم است نسبت به روزهایی که تو در غفلت گذراندی.
خدا در هیچ دفترخانهای نه به من و نه به شماها سند نداده که تا کی زنده هستیم!! علی(علیه السلام) دقیقا روی این مطلب دارد حرف میزند. ممکن است یک لحظه بعد بنده تمام کنم، تو هم همین طور هیچ فرقی نمیکند احتمالش هست، یقینش هم هست. یک لحظه کجا! دهها سال که از شماها گذشته است کجا! پس درست است دیگر: «فَإِنَّهَا قَلِيلٌ فِي كَثِيرِ الْأَيَّامِ الَّتِي تَكُونُ مِنْكُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَة»در مقابل آنها که زیاد بود، این خیلی کم است که رو یگردان از موعظه و تنبّه شدید: «وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَص»به این نفسهای سرکش خودتان فرصت دیگر ندهید که بخواهد به آسانی- نعوذ بالله- برود در همان راههای تاریک گمراهی و از دست دادن فرصت.
باز روایت از نهجالبلاغه؛ علی(علیه السلام): «یا ابن آدم! اِنَّکَ لَم تَزَل فی هَدمِ عُمُرِک مُنذُ سَقَطتَ مِن بَطنِ اُمِّک فَخُذ مِمّا فی یَدَیک لِما بَینَ یَدَیک فَاِنَّ المُؤمِن یَتَزَوَّد و الکافِر یَتَمَتَّع»فرزند آدم بدان از آن موقع که از شکم مادر بیرون آمدی، مرتّب از عمر تو کاسته میشود، کم میشود. از این چیزی که پیش رو داری « فَخُذ مِمّا فی یَدَیک لِما بَینَ یَدَیک»برای آخرت توشه بردار. مؤمن توشه برمیدارد برای این کوچ کردنش از نشئه دنیا به نشئه آخرت؛ ولی کافر مثل حیوان میچرد. « و الکافِر یَتَمَتَّع»تو حیوان نیستی که در سبزهزار طبیعت بچری! فهمیدی؟
یک روایت دیگر از علی(علیه السلام): « أيّها النّاس الآن الآن مِن قَبلِ النَّدَم»قبل از اینکه پشیمان بشوی « وَ مِن قَبلِ أَن تَقولَ نَفسٌ: يَاحَسْرَتى عَلىَ مَا فَرَّطتُ فىِ جَنبِ الله»نگاه کنید علی(علیه السلام) داد می کشد اینجا.
برو غیرت پیدا کن، برو غیرت پیدا کن، همین مرتبه اوّل آن را، به این توجه کن که چه چیزها از دست دادهای، آنهایی را که میتوانی، جبران کن و نسبت به آینده مراقب باش که از دست ندهی.
زین العابدین(صلوات الله علیه): «اِنَّ اَحَبَّکُم اِلَی الله عَزَّوَجَل اَحسَنُکُم عَمَلاً و َ اِنَّ اَعظَمَکُم عِندَ الله عملاً اَعظَمُکُم فیما عِند الله رَغبَهً»اینکه ما داریم در باب قیامت میگویند "یوم الحسره" ـ از اسماء روز قیامت ـ آیا این مربوط به گناه کارها است؟ حالا من یک جمله میخوانم؛ یک سفارشنامه دارد پیغمبر اکرم به عبدالله ابن مسعود در بِحار هم هست. هفت، هشت، ده صفحه شاید بشود، مفصّل هست، یک بخشش را میگویم، خطاب میکند میگوید: «یا ابن مسعود اَکثِر مِنَ الصّالِحات وَ البِرّ (زیادانجام بده) فَاِنَّ المُحسِنَ و َ المُسِیءَ یَندَمان»هم شخصی که در دنیا کار خوب میکرده، هم – نعوذ بالله- آن کسی که کار بد میکرده است هر دو پشیمانند روز قیامت، مگر میشود؟ «یَقولُ المُحسِن یا لَیتَنی اِزدَدتُ مِنَ الحَسَنات»روز قیامت وقتی وارد شدی، دیدی به اینکه این عمل نیک چقدر بُرد دارد، حسرت میخوری چرا بیشتر نکردم! «وَ یَقولُ المُسیءُ قَصَّرتُ (بعد هم میگوید) وَ تَصدیقُ ذلک»پیغمبر استشهاد به آیه میکند «قولُهُ تعالی: و لاأُُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَه»این نفس لوّامه نه فقط دراین عالم است، آنجا هم نفس لوّامه است، ولو اینکه کارهای خوب کرده باشی. میگویی ای کاش بیشتر کرده بودم.
یک تذکر
یک تذکری می خواستم بدهم به دوستان ، حالا هر کسی هر چند شب، هر چقدر، دوازده شب در این جلسه شرکت کرده است، آن چیزی که ما را کشید به اینجا محبّت بود. هیچ کس نمیتواند غیر از این بگوید، میتوانید بگویید؟ حب به الله و حب به اولیاء الله بود، نبود؟ از این باید یک غیرت ناشی بشود آخر!!
من رفتم در بعد معرفتی در همین مرتبه پایینش؛ یک نگاه به گذشتهامان بکنیم، یکی هم راجع به آیندهامان به این مقدار باید اثر داشته باشد یا نه؟ نه اینکه ایّام دهه اول محرم و عاشورا گذشت همان آش و همان کاسه. – نعوذ بالله من همزات الشیاطین- خیال کردی بارَت را بستی؟ – نعوذ بالله- وقتی بارمان را بستهایم و این محبتها کارساز است که یک نگاه به گذشته بکنیم، برویم دنبال جبران مافات و از این طرف مراقبت و مواظبت نسبت به آیندهامان بکنیم. اینکه این مرتبه از غیرت را آوردم ، از غیرتی که اهل معرفت میگویند، عرفا میگویند برای این بود که این مربوط به ما است در حدی که میتوانیم. می خواستم به دوستان یک توصیه بکنم: نگذارید بیاثر بماند این، این محبت را نگهشدارید، از این ناشی بشود غیرت و آن غیرت برای من و شما کارساز است برای قیامت.
اما توسل؛ مصائب زینب(سلام الله علیها)
اما توسل، شب آخر جلسۀ ماست یقین دارم دست خالی هم بر نمیگردانند ما را، چون اینها خانوادۀ کرماند من هم آمدم حاجت دارم شما هم دارید. به خدا قسم گفتم خدایا هر کسی در جلسه ما امشب میآید حاجتش را برآورده کن. اینجا بعد از نمازم همینطور گفتم خدا آبروی مرا نریز. من هم کسی مثل شما هستم فرقی نداریم.
در مقاتل مینویسند: تا روز یازدهم اینها کربلا بودند مثل امروز. عمر سعد آن اجساد کثیفه را برد همه را تجهیز کرد و دفن کرد ولی این اجساد مطهّره را روی این خاک رها کرد – لا اله الا الله- آنقدر زین العابدین ناراحت بود که زینب(سلام الله علیها) احساس خطر کرد نسبت به برادرزادهاش گفت: «مالی اَراک تَجودُ بِنَفسِک»برادرزاده چرا با جان خودت بازی داری میکنی. گفت: چه می گویی؟ من دارم میبینم بدن مطهّر حجت خدا روی زمین این طور به خاک رها شده}. حالا میخواهند کاروان را حرکت دهند، آماده کنند – بسم الله- این بیبیها سوار بشوند، این بچهها. از اینها که مردی باقی نمانده، فقط زین العابدین(صلوات الله علیه) است. خود زین العابدین را زینب(سلام الله علیها) سوار کرد بر آن مرکب بیجهاز.
زینب پارۀ تن فاطمه(سلام الله علیهما)
در وقت خروج این کاروان از مکه، در تاریخ دارد آنجا وقتی که مهیا شدند این کجاوهها، بنا شد زینب(سلام الله علیها) بیآید سوار شود، من تاریخ میگویم برای شما، مینویسند: همین که پایش را در دهلیز خانه گذاشت زینب، اباالفضل سریع آمد جلو، خطاب به اصحاب و..... که همراه حسین بودند، گفت: «غُضّوا اَبصارَکُم وَ وَطِئّوا رُئوسَکُم»چشمهایتان را ببندید، سرها را پایین بیندازید. چرا؟ در تاریخ اینطور دیدم این جمله را میگوید: «می گوید بضعۀ فاطمه دارد میآید» یعنی این پاره تن فاطمه است ، قد و بالایش را کسی نباید ببیند که. حالا امروز این بضعه فاطمه را ببینید چکار کردند. همه را سوار کرده است خودش مانده است. امّا یک چیزی هست اینجا و آن این است که پاره تن فاطمه باید یک روزی هم مثل خود فاطمه بشود.........
گریۀ رسول خدا بر زهرا(سلام الله علیها)
ابن عباس میگوید: هنگام وفات پیغمبر دیدیم پیغمبر زارزار گریه میکند. (التماس دعا دارم) میخواهم بروم در خانه زهرا(سلام الله علیها)، برای شما بگویم با فاطمه چه کردند تا با بضعه او بکنند. میگوید اشکهای پیغمبر از محاسنش جاری شد، رو کردم یا رسول الله چرا گریه میکنید؟ سبب گریه شما چیست؟ فرمود: گریه میکنم برای فرزندانم به آنچه که این امّت بعد از من نسبت به آنها روا میدارند. این یک کلی بود حضرت فرمود، بعد گفت: «کَاَنّی بِفاطِمَه»یعنی گویا میبینم دخترم فاطمه را، به او ظلم شده باشد، منِ بابا را صدا بزند، احدی از این امّت او را کمک نکند. کجا بود که فاطمه بابا را صدا زد، گفت «یا اَبَتاه»؟ میگویند موقعی که بین در و دیوار بود صدایش بلند شد: «یا اَبَتاه هکذا یُفغَلُ»یا زهرا...
[1] تذکر: جمله «إنّ الإسلام بَدؤُه محمدیّ و بقاؤُه حسینیّ» که به عنوان سرفصل مباحث این جلسات در ابتدای هر 12 جلسه توسط معظم له بیان شده است، متن روایت یا حدیث نمیباشد.
دريافت فايل صوتي